زمان ,دریا ,سپید ,همان زمان

به شخصه در شعر بله!

وقتی چند تا شعر سپید از زبان آقای پیره شنیدم, حس کردم باید من هم سپید بنویسم و چه تصمیم احمقانه ای بود. مثل این است که بعد از دیدن وزنه زدن آقای سلیمی تو هم بروی و تصمیم بگیری یخچال خانه تان را بلند کنی!


از همان زمان که می بارید

از همان زمان

به فکر دریا بود

موج شدن

و بوسیدن پاهایت

نمی دانم

از"همان زمان" چقدر می گذرد؟

از همان زمان که رودخانه ی فصلی

بین کوه ها

گم شده

و از همه سراغ تو را می گیرد

می دانم 

بین کوه ها

کسی دریا را نمی شناسد

و اگر دریا را برایشان وصف کنی

آنوقت

آدرس آسمان را می دهند

***

رودخانه ی فصلی خیلی دلتنگ است

بهار دارد تمام می شود

شاید بهتر است

آخر هفته را به زاگرس بیایی


پ.ن:شاید داستان بود نه شعر سپید,اما مهم اینه که بداهه بود و لایق همین جا.

پ.ن:

اگر نگار نباشد دیازپام که هست

ناهار گرچه نباشد به قطع شام که هست

این رو هم همون رو نوشتم,اول رجب بود و روزه و گرسنگی و ....


منبع اصلی مطلب : بداهات
برچسب ها : زمان ,دریا ,سپید ,همان زمان
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : آیا شما آدم جوگیری هستید؟